خرید بک لینک

درباره سایت

روزمرگی ها

آخرین مطالب

امکانات وب

وقتی اون اتفاق ناخوشایند برام افتاد به خودم گفتم باید به خودت ثابت کنی که نخوردی زمین

امروز نتیجه اشو دیدم نه تنها نخوردم زمین بلکه محکم تر از همیشه سرجام وایستادم و تنها چیزی که نگاه میکنم فقط و فقط رو به رومه و کارایی که باید انجام بدم

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

آدما اتفاقات گذشته رو فراموش نمیکنن فقط یاد میگیرن بهش فکر نکنن ولی با گذشت زمان وقتی تو رفتار هم دیگه ریز میشیم، میبینیم نصف کارامون تحت تاثیر اتفاقا و ادمای گذشته اس

#هیچ_کس_رو_فراموش_نکردم

#فقط_سعی_میکنم_بهت_فکر_نکنم

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

خب بدی و خوبی یه چیز نسبیه خیلی جاها مثلا برای منی که نویسنده وبلاگم یا برای اونی که نویسنده کانالای شبه وبلاگیه بده که نمیفهمه چه کسایی پستاشو خوندن و برای خواننده ای که دست بر قضا نمیخواد مدیر وبلاگ و کانال بفهمن اومده، خوبی محسوب میشه

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

دوستت دارم! شمشیر دو لبه، مرز بین داشتن و نداشتن

جوابش هرچیزی میتونه باشه مثل منم همین طور یا شایدم متاسفم

شاید توصیه ی از این به بعدم به دیگران این باشه که حتی اگه از دوست داشتنش مردید هم نگید بذارید بمونه به هر قیمتی حتی اگه هیچ وقت نتونستید بهش بگید خیلی دوستش دارید

مرگ بهتر از تحمل جای خالیه ادمیه که فکر میکردید اونم مث شما دوستتون داره ولی اینجوری نبوده

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

من خود اسکارلت لعنتی ام با این تفاوت که نمیدونم نقش مقابلم اشلیه یا رت باتلر

باین تفاوت که نمیدونم کجای قصه ام

اگه اشلی باشه باید عبرت بگیرم از داستان و رها کنم همه چیو اگه رت باتلر تلاش کنم ول نکنم

فقط کاش بفهمم کجای داستانم

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

در واقع هیچ وقت شکستی وجود نداره و ما با عکس العملای بعد یه اتفاق خودمون رو توی دسته ی بازنده ها و برنده ها قرار میدیم

زندگی یه بازیه اگه یه بار نتونستیم بریم مرحله بعدی قطعا برای بارای بعدی میریم مرحله بعدی

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

گاهی وقتها دلم میخواد برگردم به روزهایی که با دوستم میرفتیم کتابخونه حرم! دوستم منو با وبلاگ نویسی آشنا کرد؛ اون روزا میرفتیم پشت کامپیوتر کتابخونه و پست میذاشتیم، کامنتا رو چک میکردیم، وقتی میدیدم تعداد بازدیدام زیاد شده ذوق میکردم. اون زمان این گوشیای هوشمند نبود که راحت بتونیم وبلاگمون رو هر لحظه چک کنیم،

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

ما آدما عاشق چه کسانی میشیم؟ یا شاید بهتره بگم جذب چه کسایی میشیم؟ کسانی که ویژگیهای ظاهری خوبی دارن؟ کسانی که ثروتمند هستند؟ کسانی که اخلاق فوقالعادهای دارن؟ من فکر میکنم بعضی از ما ادما دنبال کسی میگردیم که چیزهایی رو دارن که ما دوست داشتیم بدستشون بیاریم، ولی نتونستیم و میخوایم از طریق اون شخص جای خال

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

مثل همهی دخترا، 9 سالم که شد مدرسه برام جشنن تکلیف گرفت و من اون زمان ذوق زدهترین آدم روی زمین بودم. فکر کنم تابستون همون سال بود که برای اولین بار رفتم مشهد و یکی از خادمای خانم حرم امامم رضا به مامانم گفت دیگه ماشالا دخترت بزرگ شده، براش مانتو و روسری بخر، قشنگ یادمه که چقدر ذوق داشتم برای اولین مانتوم، یادمه سب

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:49

صفحه بندی